تبلیغات
الــــــــــــــفبای زندگی - بی تو
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

الــــــــــــــفبای زندگی
 
بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم

مادراین شهر غریبیم ودر این ملک فقیر به کمند توگرفتار وبه دام تو اسیر
 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 تیر 1395 توسط سالار صداقت
بالشم در شب خیره به من می‌نگرد
سرد و تهی، چونان سنگ قبری
هرگز نیندیشیدم که تنهایی تا چسان تلخ است
آن هنگام که نتوان بر گیسوانت آرمید.


در خانه‌ای خاموش ، میان تاریکی آرمیده‌ام
دستانم را آرام در تقلای دستانت می گشایم
و لبان سوزانم را بر لبانت می‌فشارم
 و خویش را می‌بوسم ، درمانده و بی رمق

ناگهان چشم می‌گشایم
 و خویش را در میان شبی سرد که آرام فراخ می‌گردد می‌یابم
ستاره ای از پنجره تابناک تر از همیشه می‌درخشد
کجاست گیسوان طلایی‌ات
کجاست دهان شیرینت؟

اینک در هر لذتی، دردی
و در هر جرعه شرابی ،شرنگی را سر می‌کشم
هرگز ندانستم که تنهایی تا چسان تلخ است
تنها ماندن، بی حضور تو

                                                                هرمان هسه





.: Weblog Themes By Pichak :.


FreeCod Fall Hafez