تبلیغات
الــــــــــــــفبای زندگی - مازغفلت
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

الــــــــــــــفبای زندگی
 
بیا تا حال یکدیگر بدانیم مراد هم بجوییم ار توانیم

مادراین شهر غریبیم ودر این ملک فقیر به کمند توگرفتار وبه دام تو اسیر
 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 آذر 1393 توسط سالار صداقت

مازغفلت رهزنان را کاروان پنداشتیم

موج ریگ خشک را آب روان پنداشتیم

شهپر پرواز خواهد کف افسوس شد

کز غلط بینی قفس را آشیان پنداشتیم

 

تا ورق برگشت،محضرها به خون ما نوشت

چون قلم آن را که با خود یکزبان پنداشتیم

بس  که چون منصور برما زندگانی تلخ شد

دارخون آشام رادارالامان پنداشتیم

بی قراری بس که ما را گرم رفتن کرده بود

کعبه مقصود را سنگ نشان پنداشتیم

نشاه سودای ما از بس بلند افتاده بود

هرکه سنگی زده به ما، رطل گران پنداشتیم

خون ما را ریخت گردون در لباس دوستی

از سلیمی،گرگ را،صائب شبان پنداشتیم





.: Weblog Themes By Pichak :.


FreeCod Fall Hafez